۸ بهمن ۱۳۸۹
گروس عبدالملکیان
۷ بهمن ۱۳۸۹
۱۳ آبان ۱۳۸۹
۲۶ فروردین ۱۳۸۹
۲۸ دی ۱۳۸۸
سهراب سپهری
آسمان آبی تر،
آب آبی تر،
من در ایوانم،رعنا سر حوض
رخت می شوید رعنا
برگ ها می ریزد.
مادرم صبحی می گفت:موسم دلگیری است
من به او گفتم:
زندگانی سیبی است،گاز باید زد با پوست.
...
آفتابی یکدست سارها آمده اند.
تازه لادن ها پیدا شده اند.
من اناری می کنم دانه به دل می گویم:
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود
می پرد در چشمم آب انار:اشک می ریزم
مادرم می خندد.
رعنا هم.
۲۳ آذر ۱۳۸۸
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
بگو اگرچه به جایی نمی رسد فریاد
۲۲ آبان ۱۳۸۸
یغما گلرویی
تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته!
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته!
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست!
جواب همصداییها پلیس ضد شورش نیست!
نه بمب هستهای داره، نه بمبافکن نه خمپاره!
دیگه هیچ بچهای پاشو روی مین جا نمیزاره!
همه آزاده آزادن، همه بیدرد بیدردن!
تو روزنامه نمیخونی، نهنگا خودکشی کردن!
جهانی را تصور کن، بدون نفرت و باروت!
بدون ظلم خود کامه بدون وحشت و طاغوت!
جهانی را تصور کن، پر از لبخند و آزادی!
لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی!
تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه!
اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه!
تصور کن جهانی را که توش زندان یه افسانهس!
تمام جنگای دنیا، شدن مشمول آتشبس!
کسی آقای عالم نیست، برابر با هماند مردم!
دیگه سهم هر انسانِ تن هر دونهی گندم!
بدون مرزو محدوده، وطن یعنی همه دنیا!
تصور کن تو میتونی بشی تعبیر این رویا!
۲ آبان ۱۳۸۸
افشین یداللهی
۲۶ مهر ۱۳۸۸
سهراب سپهری
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
وهیچ چیز
نه این دقایق خوشبو که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش
نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه،هیچ چیز
مرا از هجوم خالی اظراف نمی رهاند
وفکر می کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد